بسمهتعالي
تاريخ پر فراز و نشيب ايرانيان به ويژه در سده اخير نمايانگر جستوجو و تكاپوي دين باوران، انديشمندان، دلسوزان و اصلاحگران براي تحقق و تحصيل جامعهاي تكامل ياب، توسعهيافته و داد بنياد بوده است تا در مواجهه با دنياي جديد از فربهي و چابكي در خور برخوردار باشد و از جمله مؤلفههايي كه ميتوانسته در اين مسير نقشآفرين باشد تحول در نوع آموزش بوده است. تأسيس دارالفنون نشانگر پيدايش فهم فزايندهاي است كه در جامعه ما نسبت به اصلاح نظام آموزشي به عنوان جزيي از اصلاحات همهجانبه در جامعه به وجود آمده است كه بيشك ميتوانست به عزيمتگاهي مهم براي جبران عقبماندگي و پيشرفت بدل شود اما تصلبها، توهمها، توطئهها و استبداد و خودكامگي در اين راه سدهاي سديدي ايجاد كرد تا اينكه پيروزي شگرف و شهدآكن جمهوري اسلامي با راهبري داهيانه امام خميني(ره) نويد بخش تحقق آن جامعه آرماني شد.
جامعهاي كه عدالت، آزادي، امنيت و ارتقاء مادي و معنوي از مؤلفههاي كليدي آن بود. اما هشت سال جنگ تحميلي عليرغم تبلور آفريني ارزشها و هنجارهاي بركتخيز فراوان فرصتها و سرمايههاي هنگفتي را نيز در كام خود فرو برد و مجال تأملات و تدبيرات كلان و طولاني مدت را ستاند و نظام آموزش كشور بينصيب از چنين مبادلاتي نبود، سالهاي پس از جنگ اميدواري براي تسريع در تحصيل تمامي آرمانهاي انقلابآفرين، فزوني يافت و نسيم بهارانه دوم خرداد و بارش صحاب اصلاحات تواني تصاعدي بر كالبد جامعه ايراني بخشيد و اميدها و مطالبات، رو به تزايد نهاد و انتظارات از دولت اصلاحات به ويژه در حساسترين بستر حضورش يعني عرصه فرهنگ و تعليم و تربيت فزوني گرفت، حجم فشار مخالفان و سنگاندازي و كارشكنيهايي كه ناشي از تنگنظري و محافظهكاري و تغيير گريزي و جمود بود گواهي است بر كار بزرگ و سترگي كه دولت اصلاحات در بستر آموزش و پرورش بر آن اهتمام ورزيد تا بلكه كجتابيها و نارساييهايي كه مرور زمان و تصلب گزينيها موجد آن بود بزدايد.
تدوين منشور اصلاحات در آموزش و پرورش، تدوين سند فرادستي ملي، ارتقاء جايگاه تربيت و معلم در نظام آموزش و پرورش با اجراي طرح تلفيق، افزايش فعاليتهاي مكمل و فوق برنامه بارويكرد حمايت از تشكلهاي دانش آموزان و شوراهاي دانشآموزي و مجلس دانش آموزان، بهبود معيشت معلمان و انجام طرح ارتقاء شغلي معلمان، مشاركت جويي معلمان در انتخاب مديران مدارس، بهبود مشاركت مردم در ساخت مدارس (حمايت حقوقي و حقيقي از خيرين مدرسهساز) و...از جمله فعاليتهايي بود كه عليرغم موانع مضاعف نمود چشمگيري يافت، اما انتظارات جامعه و خانواده از آموزش و پرورش آن بود كه براساس وظايف و اهداف ترسيم شده شرايط مناسبتري را فراهم آورد تا رفتارها، منشها و دانشهاي مورد نياز حال و آينده دانشآموزان احياء، اصلاح و آشكار گردد در حالي كه آموزش و پرورش با چالشها، تنگناها و محدوديتهاي پيدا و پنهان بسياري دست به گريبان بوده و هست كه تحرك و قدرت انعطاف و ابتكار عمل را ميستاند. عوامل خارجي هم چون توسعه فناوريها و استيلاي ارتباطات در عرصه جهاني و عدم تطابق آن با ظرفيتها و زيرساختهاي موجود و عوامل داخلي هم چون مسايل و زمينههاي فرهنگي جامعه، فشارهاي اجتماعي و اقتصادي، تنشها و نگرشهاي سياسي، سطحينگري و قشريگرايي به سرعت بر آموزش و پرورش و شيوه اداره آن تأثير ميگذارد و ميتواند گسستهاي عميقي را بيافريند و خسارات سنگيني را تحميل كند كه جبران آن ديرياب باشد و شوربختانه اين لطمات بر پيكر نحيف و ضعيف آن وارد آمده است.
بنابراين اگر زمامداران و متوليان اجتماع در صدد توسعه كشور و تعالي جامعه هستند گزير و گريزي از توجه ويژه و خاص به آموزش و پرورش نخواهند داشت زيرا تحول هيچ اجتماعي و تكامل هيچ جامعهاي با ناديده انگاشتن نقش آموزش و پرورش ميسور نيست و در جامعه ايراني كه با ابتناء بر باورها و سنتهاي دين اسلام باليده است اين نقش چشمگيرتر است بنابراين در يك نگاه كلي ميتوان گفت كه هر قدر زمينه آموزش و پرورش مدرن و روز آمد در جامعه ما فراهم گردد ميتواند اين زمينهها از ميزان عقبماندگيهاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي بكاهد، هر چه نگاه تقليل گرايانه و فروكاهنده به اين نهاد تعميم يابد جامعه در سيكل معيوب و سرگيجه آور عقب ماندگي و توسعه نايافتگي گرفتار ميآيد و تبعات تلخ فقدان سرمايه اجتماعي، افزايش ناهنجاريها و شالودهشكنيها را خواهد چشيد. بياعتنايي به نظام آموزش و پرورش ناديده انگاشتن ريشههايي است كه روزاروز، زهرابههاي تزوير و تحريف و خرافه بر گرداگرد آن توان نوزايي و گرهگشايي و ثمربخشي را از آن ميستاند و شجره اجتماع را از درون به اضمحلال و انحطاط ميكشاند و استحكام و انسجام جامعه جز با توجه و عطف عنان به مقوله مهم آموزش و پرورش ناممكن است.
اگر خواهان جامعهاي توانمند، نوآور، آفرينشگر و تعالي جوييم چارهاي جز بازنگري به ريشهها نداريم و ميبايست نگرش اصلاحي و اصلاح نگرشي، شيوه نوين باشد منظور از اصلاح، متحول شدن نوع نگاه است هنگامي كه دنيا به اين نكته پيران پيشين ما كه گفتهاند «توانا بود هر كه دانا بود» رسيده و جابجايي در قدرت را براساس دانايي ميداند، تجاهل تلخي است آموزش و پرورش را چاهي بلعنده دانستن كه سرمايه و بودجه را در خود فرو ميبرد و ناگزير با ديده صدقهسري به آن نگريستن، بلكه بايد واقعاً بپذيريم اين يك كار اقتصادي بلكه مهمترين و كم خسارتترين سرمايهگذاري اقتصادي است بنابراين ضروري است اقتصاد معيوب گذشته آموزش و پرورش به نقدي جدي كشانده شود و طرحي نو درانداخته شود تا ضمن نگاه ترجيحي دولت به آن، زمينه مشاركت شهروندان و اهتمام همهگير مردم فراهم آيد و البته اين مشاركت محدود به ماديات نميتواند باشد بلكه مهمتر از آن جلب مشاركت معنوي و فكري آنان است تا از مرارت امروز كه دولت و خانواده در مقوله تعليم و تربيت طبقاتي گرفتار ديالكتيك شوم آنند با خرد جمعي خلاصي ميسر گردد، گرچه دولت وانمود ميكند وظيفه خود را در برابر تعليم و تربيت انجام ميدهد اما نمايش واقعي در جايي ديگر در ميان خانوادههاي دغدغهمند، آتيه فرزندان در كلاسهاي متعدد خصوصي و كنكور رقم ميخورد و اين حاكي از آن است كه دولت در زمينه تعليم و تربيت به ضعف و فتوري مبتلا شده كه راه برونشوي از آن ندارد و طبيعتاً وزير اين دولت نقش خاطرهاي نا مبارك ميزند. مصداق بين آن استمرار كنكورهاي سالانهاي است كه روحكشترين و عقل زايل كنترين نوع امتحان و استرسآفرينترين ابتلا خانوادههاست.
نظام آموزش و پرورش ميبايست متكي بر برنامهاي بلند نظرانه و دورانديشانه مسير همواري را بپيمايد و تغيير دولت و دگرديسي سياستها كمترين تأثير را بر آن داشته باشد. هر چند متأسفانه در جامعه ما تنظيم امور بيش از حد سياسي شده و هر راه و روشي متأثر از جريانات سياسي است و از ريزترين تا كلانترين مسايل تعليم و تربيت در چنبره سياستزدگي نهادهاي امنيتي و غير مرتبط دست و پا ميزند تا راهي براي خروج بجويد و حتي تأسف بارتر آنكه نگاه فرهنگي به اين عرصه رنگ ميبازد و نگاه سرهنگي جايگزين آن ميشود و در محدودنگري و تحديد دچار نگاه امنيتي و محتسبي ميشود. جامعه تعاليجو و تكاملطلب ايراني ميبايست برخوردار از آموزش و پرورشي باشد كه مدارس آن عهدهدار فرهيخته ساختن دانشآموزان باشد و از حيث روحي و عاطفي و علمي فرد را مهياي حضور در جامعهايي آزاد و عدالت نهاد نمايند تا ياري رسان و ارتقاء دهنده آن جامعه باشند نه اينكه در مدارسي كه نطفه بيعدالتي در اخذ شهريههاي متفاوت و آموزههاي متنوع و سليقگي در آن بسته و عاطفه و روح ناديده گرفته شود و از معلم و دانشآموز و محتوا سوء استفاده ابزاري شود تا چراغ شبستان جريانات بيبوته يك شبه سياستبازان شوند.
هم گامي با قافله شتابان پيشرفت بدون غفلت از سنتها و باورهاي برين و آئين عزت آفرين اسلام محصول نوآوري و نوانديشي و پرهيز از جزميتگرايي و تصلبجويي است روشهاي سترونساز و خلاقيتكش و انگيزهزدا، حاجتمند نقدي واقعبينانه است، برنامه نو شونده و تغيير يابنده محتاج روشهاي متغير و تحول آفرين است. سؤالات موهن ضمن خدمت فرهنگيان در دولت نهم ناشي از يك سوء برداشت و غلط فردي نبود كه نتيجه يك جزميت كور جريان حاكم بود. كارنماي سي سال تلاش چشمگير در آموزش و پرورش بدون ارزيابي و نقد منصفانه روش ها و شيوهها كارنمايي ناقص و اصرار بر تكرار تلخ رويههايي است كه مولد كاستيهاي زيادي بوده است. عدم ترسيم افق و تبيين هدفي روشن در نظام آموزش و پرورش، سرگرداني و سراسيمگي را براي جامعه رقم ميزند و روشها و شيوههاي آزمون و خطا خسارتهاي ناگواري را به بار ميآورد. پهنه فراخ و گسترده وسيع تعليم و تربيت و سازوكارهاي حاكم بر آن زمينهاي را فراهم ساخته است كه قضاوتگران مختلفي را به داوري بر ميانگيزد.
تعليم و تربيت فرايندي سهل و ممتنع است، بسياري از افراد كه هر روز خود را در معرض آن ميبينند آن را واقعيتي عادي و آسان ميپندارند و هنگامي كه به درون آن پاي ميگذارند در مييابند كه درياي ژرف و واقعيتي پيچيده و غريب است، دستگاههاي فرهنگي به طور عام آموزش و پرورش به طور خاص با وجوهي از زندگي سروكار دارند كه بخش غير قابل رؤيت آن معنوي و روحي و مهارتهاي انساني را تشكيل ميدهد.
ايجاد باورها و نهادينه كردن ارزشها، انتقال ميراث فرهنگي و دستاوردهاي بشري منظور نظر اين نظام است. بديهي است در اين روند قسمت عمدهاي از درون دادها، فرايندها و برون دادها غير مشهود، كيفي و از نوع ارزشي و بينشي محسوب ميشود اما به آساني در معرض قضاوت و ارائه نظر قرار ميگيرد به گونهاي كه ميل به دخالت در امور آموزشي و تربيتي را دامن ميزند و نهادهاي غير مرتبط و غير مسؤول خود را متكفل فلاح و صلاح اين نهاد ميپندارند و مداخلهگرايانه و با صرف هزينههاي گزاف عرصه را بر متوليان حقيقي تنگ ميسازند كه ضرورت تزكيه چنين اموري را اصلاح چنين انگارههايي بيش از پيش احساس ميشود و اين امر محقق نميشود جز آنكه مشاركت معلمان در تمام عرصههاي آموزشي گسترش يافته و در فرايند تصميمسازي و تصميمگيري حضوري واقعي و نفوذمند يابند.
آموزش و پرورش شريان حيات بخش كشور است و معلمان حاملان شور و شعور و شرارههايي هستند كه كالبد اجتماع بدون آنها تحرك، تعمق و تبلور نورآكند نخواهد يافت و ارتقاء منزلت و اعتلاي مرتبه آنان منجر به ارتقاء و اعتلاي جامعه خواهد شد و تنزل و فروكاست شأن آنان با برخوردهاي ناروا و گاه امنيتي، پيامدي به جز فروكاست و انحطاط اجتماع نخواهد داشت و به حصر كشاندن و تهديد و تحذير آنان از استيفاي حقوق آشكار صنفي و شغلي پديدهاي شوم و نامبارك است كه ميوههايي تلخ را به بار خواهد نشاند.
وظيفه دولت اسلامي استيفاي حقوق عالمان و معلمان و بسط نهادهاي ياريگر و اصناف مدني است تا در چارچوب قانون و از مجاري مرسوم بدون كوچكترين استكاك و استهلاك بتوانند خواستهها و مطالبات را به گوش متوليان امور رسانده و بازخورد در خور را بيابند و با اعتماد افزايي در اين قشر شريف به افزايش سرمايه اجتماعي و انسجام ساخت جامعه مدد رسانند اين پيكره حاجتمند نسيمي ديگر از سپهر اصلاحات است تا بر پيكر اين نظام آموزشي جوانهها و شاخههايي بارور را بروياند و ثمرات ثميني به ارمغان آورد.



